نوروز در جبهه
بچه ها تحویل سال یادش به خیر شلمچه
چیده بودیم تو سفره سربند و یک سرنیزه
بچه ها خیلی گشتن تو جبهه سیب نداشتیم
به جای سیب تو سفره کمپوتشو گذاشتیم
تو اون سفره گذاشتی یه کاسه سکه و سنگ
سمبه به جای سنجد یه سبزه رنگارنگ
اما یه سین کم اومد همه تو فکری رفتیم
مصمم و باخنده همه یکصدا گفتیم
به جای هفتمین سین تو سفره سر می زاریم
سر کمه هر چی داریم
پای رهبر می زاریم.
این دم عیدی یاد آنهایی که رفتند و جان دادند تا آبی ترین آسمان دنیا مال
ما ایرانی ها باشد، بخیر !!!
شبها وقتی منورها دل آسمان را می شکست فکر می کردند که بر آنها در
ساعات و
روزها و ماه های گذشته، چه گذشته است. حساب اعمالشان را
می کردند قبل از
اینکه، ناظر شاهد بر اعمالشان رسیدگی کند .
شبهای عید بهترین زمان برای محاسبه بود. مثل من و تو می نشستند پای
سفره
هفت سینی که سیب و سماق و سکه ای هم در کار نبود و
برایشان اهمیتی نداشت.
مهم سفره دلشان بود که ستاره هایش را وقتی
یا محول الحول و الاحوال می
خواندند، می تکاندند ...
نوروز در جبهه همیشه در میان گلوله ها با گل و بوسه توام می شد.
دو رکعت
نماز روی آن سجاده پاک می خواندند و آن قدر هم رزمان
با هم رفیق بودند که
یک دستمال سفید پیدا شود
برای پاک کردن آن بلورهای محرمانه
حالا نیستند و سفره های هفت سین ما پر از سکه های فراموشی شده

شهداء ما را حلال کنید .